یک سال از بازداشت من گذشت؛ روایت یک دادخواهی ✍«سعید مینایی»
یک سال از بازداشت من گذشت؛ روایت یک دادخواهی
✍«سعید مینایی»
۱۷ بهمن ۱۴۰۲، روزی که زندگی من را برای همیشه تغییر دادند. آن روز، مأموران امنیتی در شهرستان بناب مرا بازداشت و به تهران منتقل کردند. از همان لحظه، وارد چرخهای از بازجویی، دادگاه و دادرسی گشتم که در نهایت، بدون داشتن هیچگونه سابقه کیفری، به ۵ سال حبس محکوم شدم.!
چرا بازداشت شدم؟
اتهامی که به من نسبت داده شد، «اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی و خارجی» بود. اما حقیقت چیست؟ من دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه قم هستم، زندگیام را وقف مطالبهگری قانونی، تحصیل و خانوادهام کرده بودم و هرگز اقدامی که امنیت کشور را به خطر بیندازد، انجام ندادهام.
روندی که عدالت را زیر سؤال برد
در مراحل بازجویی و دادرسی، بسیاری از حقوق اولیهام نادیده گرفته شد. نبود ادله قانونی و شواهد ضعیف، نبود دسترسی به وکیل در مراحل بازداشت و بازجویی، و صدور حکم سنگین بدون در نظر گرفتن سوابق و شرایط خانوادگیام، تنها بخشی از آن چیزی است که بر من گذشت. در دادگاه تجدیدنظر نیز، بدون بررسی عمیقتر، حکم ۵ سال حبس عیناً تأیید شد.
وضعیت خانوادهام؛ حکم فقط برای من نبود.!
مجازات زندان، فقط مجازات یک فرد نیست؛ بلکه خانواده او را هم تحت تأثیر قرار میدهد. مادری بیمار و زمینگیر شده، پدری ۸۰ ساله که توانایی مراقبت از او را ندارد، و آیندهای که ناگهان در تاریکی فرو رفته است. آیا در صدور این حکم، این حقایق در نظر گرفته شده است؟!
امیدی که هنوز زنده است
با وجود قطعی شدن حکم، راههای قانونی برای توقف اجرای آن و اثبات بیگناهیام همچنان باز است. بنده تا آخرین مرحله تسلیم این احکام نشده و این راهها را طی خواهم نمود.
یک درخواست، یک پیام
در این یک سال، بارها از خود پرسیدهام: عدالت در کجای این مسیر قرار دارد؟ آیا میتوان صدای فردی را که بیگناه است، شنید؟ امروز که یک سال از بازداشتم میگذرد، نه برای خودم، بلکه برای همه کسانی که ممکن است در آینده در چنین موقعیتی قرار بگیرند، درخواست میکنم که عدالت، قربانی مصلحتها نشود.!
آیا هنوز امیدی هست؟ بله. اما این امید، به آگاهی و حمایت جامعه، تسلیم نشدن و پیگیری جدی مسیرهای قانونی بستگی دارد.
۱۷ بهمنماه ۱۴۰۳